شعر

خرید بک لینک
فریاد من همه گریز از درد بود چرا که من در وحشت انگیزترین شبها آفتاب را به دعایی نومیدوار طلب می کردم در خلئی که نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد تو را به دعایی نومیدوار طلب می کرده ام. جریانی جدی در فاصله دو مرگ در تهی میان دو تنهایی_ نگاه و اعتماد تو بدین گونه است! چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می زنم آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم. شاملو زیر و زبر ...

ما را در سایت زیر و زبر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 49 تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 11:42

صفحه بندی