بهسان رهنورداني که در افسانهها گويند، گرفته کولبار زاد ره بر دوش، فشرده چوبدست خيزران در مشت، گهي پر گوي و گه خاموش، در آن مهگون فضاي خلوت افسانگيشان راه ميپويند ما هم راه خود را ميکنيم آغاز. *** سه ره پيداست. نوشته بر سر هر يک به سنگ اندر، حديثي کهش نميخواني بر آنديگر. نخستين: راه نوش و راحت و شادي . به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادي. دو ديگر: راه نيمش ننگ، نيمش نام، اگر سر برکني غوغا، وگر دم درکشي، آرام. زیر و زبر ...
ما را در سایت زیر و زبر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 52
تاريخ: سه
شنبه
29 آذر
1401 ساعت: 11:42